نظام پذیرش و بررسی پیشنهادها بعنوان ابزاری جهت دستیابی به اهداف و انتظارات مدیریت مشارکتی مدتهاست که مورد توجه و پیگیری مدیران تحول در سازمانهای مختلف تولیدی و خدماتی خصوصی و دولتی واقع شده است. در کنار تمام محاسن و پیامدهای مثبتی که این رویکرد مدیریتی و ابزارهای متعدد آن از جمله نظام پیشنهادها داشته است به نظر میرسد که از منظر سرامدی سازمانی هم بتوان به این مفهوم نگریست.مدیریت سرامدی که جریانی نو و تاثیرگذار در بنیادهای سنتی دنیای سازمان و مدیریت تلقی می شود نویدبخش آرمانهایی بلند و وسوسه انگیز در این حوزه است و از سوی دیگر چنین به نظر می رسد که آنچه در ادبیات معاصر مدیریت تحت عنوان مدیریت مشارکتی و بویژه نظام پیشنهادها منشا مباحثات و اندیشه ورزی های مطولی در گستره بهبود مدیریت گشته می تواند دریچه ای مطمئن به سمت سرامدی و مدیریت بهینه آن باز نماید. بعبارت دیگر مفهوم مشارکت جویی سازمانی که اینک بعنوان رویکرد مسلط مدیریت در جهان توسعه یافته رواج گرفته و بکار برده می شود می تواند زمینه های ضروری برای نیل به اهداف مدیریت سرامدی را فراهم آورد. از این رو منطقی و پذیرفتنی به نظر می رسد که برای پیگیری تحقق این آرمان باید از ابزارها و سازوکارهای پیش بینی شده در همین رویکرد (مانند نظام پیشنهادها) نیز بهره گرفت.در این مقاله کوشش می شود تا ارتباط مفهومی و کارکردی میان الزامات و ابزارهای مدیریت مشارکتی با آرمانهای مورد نظر در نهضت مدیریت سرامدی شناسایی و معرفی شوند. بدین منظور پس از تشریح مفهوم عمومی مدیریت مشارکتی و تعیین حوزه های عملکردی آن برخی از پذیرفته شده ترین ابزارهای این رویکرد بویژه نظام پیشنهادها تبیین و در ادامه جایگاه ان در مقایسه با سایر ابزارها مرور خواهد شد ضمن آنکه با تشریح وضعیت کشورمان در این حوزه، مهمترین اثرات مدیریت مشارکتی بر ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سازمانها بازکاوی می شوند. در ادامه نیز به اجمال، سرامدی سازمانی، مفاهیم بنیادین و مدلهای آن (از جمله EFQM) و بویژه الزامات سازمانهای سرامد در دوبعد ساختاری و فرهنگی- رفتاری تشریح می شود. در بخش اصلی این نوشتار به مقایسه میان الزامات سازمانهای سرامد از یک طرف و الزامات و ویژگیهای رویکرد مدیریت مشارکتی و نظام پیشنهادها از سوی دیگر پرداخته می شود و در پایان نیز پیشنهادهایی بر مبنای نظریات مطرح شده ارایه می گردند.